قانقاريا

بیانیه شماره ۳ سرمربی تیم ملی ,محمد مایلی نژاد

Posted in طنز by قانقاريا on 04/21/2009

2828_1136182358508_1045800982_411233_2349619_n

ایستاده از راست : شهید محمد مایلی نژاد، مسعود نمکی نژاد، محمود احمدی نژاد، فرج الله سلحشور نژاد

اختصاصی قانقاریا : محمد مایلی کهن، سر مربی‌ سابق تیم ملی‌ فوتبال کشورمان با خوردن ۴۰ عدد قرص ویتامین (ب), اقدام به خود کشی کرد!

نوشته زیر (که بر روی آن عکس یک قلب شکسته و خونین که تیری درست وسط آن چپانده شده بود نقش بسته بود) از جیب نامبرده به دست آمده.

(بیانیه شماره ۳ ممد بی‌ کس و کار)

سرمربی شدن چه آسان است ولی‌ مثل آدم حرف زدن محال.

روز روزونش نمیدانستم که چه بگویم و چه بنویسم چه برسه به الان. به قول مجری محترم تلوزیون تپش، این روزها همه …شعر میگویند شما چطور!؟

بله، یکی‌ نیست به من احمق بگه آخه ممد ، آخه مایلی نژاد، آخه مردک احمدی کهن، آبت نبود نونت نبود سرمربی شدنت چی‌ بود، نکنه فکر کرده بودی ورزشگاه آزادی و دنیای فوتبال هم جای گوزیدنه… به خداوندی خدا (گریه………) قسم (گریه……..) من اگه به خاطر اصرار محمود (گریه با صدای بلند……..) نبود ( فین فین) عمرا اگه قبول می‌کردم.

به جان علیرضا مون (که می‌خوام دنیا نباشه) ۱۰ بار غلامحسین پاپیچم شد که بیا گفتم نه. هی‌ گفتم ممد خر نشیا مگه یادت نیست اونبار چه گهی بالا آوردی، نرفتم زیر بار، هی‌ پروینشون، فاطی شون، زنگ زدن به اقدسمون که شب جمعه منو راضی‌ کنه…….نشدم که نشدم (البته کلا جدیدا شبا دیر میشم، دکتر گفته خرما رو با برگ استقدوس قاطی‌ کنم بخورم که کمرم سفت شه). آخر هم که خودش زنگ زد گفت ممد دسم به دامانت …..و از این حرفا……آخرم که آقا (الهی من قربون اون دست راستش برم با اون انگشتر عقیقش) خودش سفارش محمود رو کرد………….والا اگه آقا زنگ نمیزد ، مگه تاب داشتم که باز سرمربی شم……….

آخه محمد رضامون (با گلزار اشتباه نشه، این ممدرضا پسر زری خانم دختر خاله عمه بنده ست) هی‌ یه شعر می‌خونه که خیلی‌ پر معنی‌ و پر محتواست : یه حاجی بود یه گربه داشت، گربه ش رو خیلی‌ دوست میداشت….گوشت رو خرید طاقچه گذاشت…….گربه اومد گوشتا رو خورد….(گریه ….) حاجی زد و گربه رو کشت (گریه…….) رو سنگ قبرش نوشت ؛ یه حاجی بود یه گربه داشت…..گربه ش رو خیلی‌ دوست میداشت….گوشت رو خرید طاقچه گذاشت…….گربه اومد گوشتا رو خورد….(گریه ….) حاجی زد و گربه رو کشت (گریه…….) رو سنگ قبرش نوشت ؛ یه حاجی بود یه گربه داشت…..(یه کم طولانیه، بقیه ش رو نمینویسم) بهش میگم بابا ؛ به خدا که اگه دیدی جوانی‌ بر درختی تکیه کرده بدان سرمربی شده ست و گریه کرده……!!

به راستی‌ من شاسکول، من الدنگ رو چه به سرمربی گری، به خدا میخواستم نونوایی سنگکی بزنم بابامون (خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه) نذاشت.

خلاصه اینها را که دیدم و شنفتم با خودم گفتم آخه یابو، آخه باقلوا، آخه جاسوس، تو لایق و شایسته آب حوض کشیدن هم نیستی‌ چه برسه به سرمربی گری تیم ملی‌ جمهوری اسلامی امام زمان، به قول شاعر : فلفل نبین چه ریزه ……. وانگهی دریا شود !

به علیرضا مون ( با ممد رضا مون اشتباه نشه) گفتم ؛ بابای بهتر از جانم،‌ای یار شیرین زبانم، گویم سخن فراوان ، با آنکه هیچ ندانم……..علیرضا مون هم در جواب گفت : اتل متل توتوله، گاو حسن چه جوره، نه شیر داره نه (استغفر الله این قسمتش خیلی‌ غیر اسلامیه) پیستون (راست یا چپش فرق نمیکنه) ….شیرشو بردن هندستون، یک زن کردی بستون، اسمشو بذار انقزی ، دور کلاش قرمزی، هاچین و واچین…یه پاتو ور چین. (گریه……)

امضا : ممد بدبخت فلک زده بی‌ کس و کار و قریب  ( آئ ننه…من غریبم)

پ.ن. در صورت اعتراض به بی‌ سر و ته بودن مطلب، لطفا ابتدا به بیانیه شماره یک و دو مراجعه فرمائید. اگر کماکان شاکی‌ بودید لطفا در قسمت نظرات از طریق اظهار لطف به بستگان اینجانب اعتراض خود را بیان کنید.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

کاغذی که میتوانست سرنوشت دیگری برای ایرانیان رقم بزند!

Posted in نقد, جامعه by قانقاريا on 04/02/2009

12_01_clip_image001

بعضی‌ وقتا گفتن یک نه ساده چقدر میتونه زندگی‌ آدم رو عوض کنه…….

سوال وارده: هوشنگ خان، میمردی اگه اون روز این برگه رو مینداختی تو صندوق ؟

پ. ن. لطفا اگر کسی‌ از منبع عکس اطلأع داره به ما هم خبر بده و خانواده‌ای رو از نگرانی‌ در بیاره.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed