عکسهایی از سریال محمود پیامبر!
این تصاویر توسط یکی از دوستان گرد آوری و آماده سازی شده و به درخواست وی در این وبلاگ منتشر میشود، همچنین کلیه حقوق معنوی و غیر معنوی، مادی، ناموسی و بیناموسی این پست متعلق به نام نبرده میباشد.(روابط عمومی سازمان معاشقه با مواد منفجره و بانو)
برداشت آزاد!
جمله قصار از پینوکیو: تمامی اسامی به کار رفته در سریال فوق خیالی بوده و هرگونه تشابه اسمی و اخلاقی بین قهرمانان این سریال و اشخاص حقیقی کاملا اتفاقی و همینجورکی میباشد!
پ. ن. اونجای بابای آدم خالی بند!
کودکی ما و شخصیتهای کارتونی بی پدر و مادر دهه شصت!
این پست در راستای لبیک به فرمان تاریخی سردار بزرگ خطه شمال، وبلاگ نویس خوش فکر و خیال، مرد مجلههای خبری سال، آن هماورد رستم زال، حضرت گجموی باحال نگاشته شد.
دوران کودکی هم عالمی داشت واسه خودش، دنیامون بزرگ و تپل مپل و سفید بود. زندگی کردن کلی مزه میداد، مزه یام یام و کیت کت، مزه پفک نمکی، مزه نون نخودچی، گاهی وقتا قره قروت، بعضی وقتا هم مزه آدامس بادکنکی پنج ریالی مینو.
روزا تو مدرسه تصمیم کبری میخوندیم و از رو کوکب خانم رونویسی میکردیم. تو راه برگشت، از خود امجدیه تا در خونه دنبال یه توپ پلاستیکی دولایه سگ دو میزدیم، قبل از خونه رفتن از اسمال آقا بقال سر کوچه یه نوشابه و کیک میخریدیم ۳ تومان. میرسیدیم خونه، کیف شوت میشد گوشه اتاق ناهارو میزدیم تو رگ و بعدشم صاف جلوی تلویزیون.
سال ۱۳۶۰، حدودا ۹-۸ سالم بود، جنگ بود، همه چیز کوپنی و صفی بود، تمام پنجرههای خونه با نوار چسب ضربدری و فویل و مقوا پوشیده بود که نکنه شب موقع بمبارون نور بره بیرون. یه ساک پر از لوازم ضروری مثل آب و بیسکوییت و چراغ قوه و پتو و البته از همه مهمتر یه رادیوی ترانزیستوری سیاه با باطری اضافه, همیشه کنار در خونه آماده بود که تا آژیر قرمز زدن شال و کلاه کنیم و ساک به دست مثل بقیه همسایهها بریم پایین تو پارکینگ ساختمون.
اون پایین عجب غوغایی بود، صدای رادیوهای همسایهها با صدای کر کننده گرومپ گرومپ توپهای ضد هوایی حسابی صحنه رو اکشن میکرد، دیگه کلی واسه خودمون خبره بودیم وایمیستادیم گوشه حیاط و تو آسمونی که از هر طرفش گلولههای قرمز و نارنجی ضد هوایی میرفت بالا, دنبال نقطه نوری که قرار بود هواپیمای دشمن(دوست و برادر فعلی) باشه میگشتیم و سعی میکردیم بین اون همه صدا تشخیص بدیم کدوماش صدای انفجار بمبهای اونه. میشمردیم؛ یکی، دو تا، سه تا………… طرف بمباشو که میریخت میرفت و چند دقیقهای بعد آژیر سفید و بعدش هم همه ساک به دست برمیگشتیم خونه هامون.
اون زمون اما, نه اینترنتی بود، نه ماهوارهای و نه موبایلی، نه پلی استیشنی و نه کامپیوتری. ما بودیم و یک آنتن فکسنی که ارتباط ما رو با صدا و سیمای قزمیت اون روزا برقرار میکرد. کل سر و ته تشکیلات صدا و سیمای ایران ۲ تا کانال تلویزیونی داشت که تقریبا روزی ۱۰-۱۱ ساعت برنامه پخش میکردن، از حدود ساعت ۲ ظهر تا ۱۲ شب! چیزی حدود ۲ ساعت از این برنامهها برنامه کودک و نوجوان بود. شامل چند تایی کارتون و چند تایی هم برنامه معمولا تخمی تولید داخل.
کارتونها هم معمولا دو دسته بودن؛ کارتونهای کلاسیک آمریکایی و اروپایی که از قبل از انقلاب هم پخش میشدن و مقدار پخششون سال به سال کمتر میشد, مثل: پاپای(بعد از مسلمان شدن به ملوان زبل تغییر نام داد)، پلنگ صورتی، تام و جری، گوریل انگوری، معاون کلانتر، تنسی تاکسیدو، گوفی، میکی ماوس، گالیور، پینوکیو و سندباد…
دسته دوم کارتونهایی بودن که در شرایط تحریمی و انقلابی اون زمان از ژاپن خریداری میشدن، کارتونهایی مثل: هاچ زنبور عسل، حنا دختری در مزرعه، بل و سباستین، بنر، دختری به نام نل، مسافر کوچولو، نیکو، خانواده دکتر ارنست، مارکو پولو، سرندی پیتی، ایکیو سان……..
این کارتونها علاوه بر این که همگی از ریتم خیلی کندتری نسبت به ساختههای امریکایی برخوردار بودن و معمولا با دستکاری نوابغ سانسورچی تلویزیون حسابی آموزنده و دارای پیامهای اخلاقی-اسلامی بودن، اکثرا در یک نکته دیگه هم مشترک بودن و اون بی پدر و مادر بودن شخصیتهای اصلی این کارتونها بود!
تقریبا بیشتر این قهرمانان یا در جستجوی مادر خودشون بودن یا پدرشون و یا هر دو! تک و توکی هم توشون پیدا میشد که پدری، پدر بزرگی، عمه ای، خالهای داشتن و با اون زندگی میکردن, ولی بقیه دست کم نداشتن مادر رو شاخشون بود!
من هنوز هم نفهمیدم که آیا ژاپنی ها بودن که دوست داشتن تمام شخصیتهای کارتونیشون یتیم باشن، یا این تلویزیون ایران بود که فقط یتیماشو جدا میکرد و واسه ما پخش میکرد!؟
پ. ن. لطفا اگه کسی فهمید چرا اینطوری بوده به ما هم بگه!
پ.ن. بعدی: کسی خبر داره هاچ زنبور عسل، آخر مادرشو پیدا کرد یا نه؟
پ. ن. بعد از بعدی: گجمو خان با این دعوت باعث شد بنده دیشب برای نوشتن این مطلب کلی خاطرههای بچگی رو مرور کنم و در حین نوشتن یه شکم سیر آب غوره بگیرم، از اونجایی که بدم نمیاد اشک چند نفر دیگه رو هم با مرور خاطرات خوب کودکیشون عین خودم در بیارم، لذا از اشخاص حقیقی و حقوقی زیر دعوت میکنم به این بازی گریه دار ولی شیرین بپیوندن و چند خطی در مورد برنامههای تلویزیونی دوران کودکیشون بنویسن؛
معمار بابا, شاهین دلنشین, یاسر کمالی نژاد, اریو برزن, بارباپاپا, فضولباشی, برادران ارجانف, آریو
مشترک گرامی، جنابعالی رسما یک نژاد پرست هستید!
یک تست روانشناسی کاملا علمی و ساده!
وسایل مورد نیاز:
-
۲ متر مربع زمین سفت(لطفا اکیدا از شاشیدن روی آن خودداری فرمائید)
-
یک جلد کتاب مفاتیح الجنان(کتاب اصول کافی هم قابل جایگزینی میباشد)
-
یک جلد کتاب تاریخ ایران باستان
-
یک عدد گردنبند الله(ترجیحا طلا)
-
یک عدد گردنبند نشان فروهر (ترجیحا نقره- در صورت داشتن تتوی این نشان، به گردنبند نیازی نیست)
-
یک قوطی مخلوط خاک تخت جمشید، تربت کربلا و آب زمزم.
-
احساسات شدید ملی مذهبی به مقدار بیش از حد لازم
-
یه نمه علاقه پنهانی یا آشکار به شخص ادولف هیتلر(اگر با دیدن نشان صلیب شکسته یجورایی ته دلتون قیلی ویلی بره که دیگه فبها).
مرحله اول – کتاب مفاتیح را در سمت راست و رو به قبله و کتاب تاریخ را در سمت چپ و رو به تخت جمشید روی زمین قرار دهید. تمام محتوی قوطی را روی زمین بین دو کتاب پخش کنید. هر دو گردنبند را به گردن انداخته دراز به دراز وسط کتابها روی زمین بخوابید. تمام عضلات بدن خود را شل کنید( شل کردن عضلات ناحیه فک و زبان برای خانومها و عضلات عضو شریف برای آقایون ضروری میباشد).
ورد زیر را بلند بلند یکبار بخوانید:
بسمه تعالی، هنر نزد ما ایرانیان است و بس، بقیه هم هیچ گهی نیستن. همه دنیا از شدت حسودی و دشمنی از صبح تا شب دارن به من توهین میکنن، من از همه باهوش ترم، من خوبم، من گلم، من ردیفم، من خوشگلم، فقط دماغم یه کم نافرمه که اون رو هم عمل میکنم. تو کل تاریخ هم هر کی سرش به تنش میارزیده حتما ایرانی بوده.
مرحله دوم – حالا به موارد زیر فکر کنید و حسابی عصبانی شوید:
-
اعراب سوسمار خور
-
اسراییل باید محو شود.
-
ما هر چی میکشیم زیر سر این انگلیسیات
-
پیف پیف, هندیا و پاکستانیا چقدر بو میدن
-
آخ که چقدر از یونانیها بدم میاد با اون اسکندرشون
-
مرگ بر آمریکا
-
این افغانیا چرا نمیرن خونشون ما راحت بشیم
-
مرگ بر شوروی
-
وقتی ما واسه خودمون کسی بودیم این اروپاییا داشتن کون لخت تو جنگل همدیگرو میخوردن
-
چشم بادومیها(بعد از باخت تیم فوتبال ایران به چین یا ژاپن)
مرحله سوم – حالا فرض کنید ما جائ امریکاییها هستیم، قوی هستیم، پولداریم, بمب اتم داریم، زورمون هم به همه میرسه. در این مرحله شما میتونید چند دقیقهای با این فکر حال کنید.
مرحله چهارم – حالا که زورتون به همه میرسه، توی ذهنتون هر بلایی دلتون میخواد سر موجودات زیر بیارید(لطفا زیاده روی نکنید):
-
اعراب
-
هندیها
-
افغانیها
-
اعراب
-
اسراییلی ها
-
اعراب
-
چشم بادومی ها
-
یونانیها
-
انگلیسییا
-
اعراب
-
بهایی ها
-
امریکایی ها
-
اعراب
-
اعراب
-
من و هفت جد و آبادم
کافیه, تبریک میگم, جنابعالی رسما یک نژاد پرست یا یک تروریست مذهبی تندرو یا هردو هستید.
توصیه ایمنی: بشدت از نزدیک شدن به هر گونه جسم نوک تیز(به خصوص ساخت زنجان)، تفنگ، قلم, موجودات زنده و بمب اتم خود داری فرمائید.
روش درمان: شبی ۷۵ بار از روی اعلامیه حقوق بشر رونویسی کرده و جمله زیر را قبل از خواب تکرار کنید: من مرکز عالم هستی نیستم.
ضرب المثل: خدا خر رو شناخت که این بلاها رو سرش آورد.
سخن قصار از آدولف هیتلر: این وسط فقط اسم ما بد در رفته.
پ.ن. امیدوارم با این طرز فکر هیچ وقت, به هیچ جا نرسی چون اونوقت باید فاتحه دنیا رو خوند.
فکر میکنی اون جوان ۱۷ ساله، شهید شد یا قربانی ؟!

یکی بود، یکی نبود، یه جوونی بود که وقتی ۱۷ سالش بود میخواست بره دانشگاه دکتر بشه.
اما یه روز اونا بهش گفتن الان اسلام در خطره، به تو احتیاج داره تا نهالشو آبیاری کنی! بیا به جای دانشگاه بریم جنگ. یه کلید پلاستیکی انداختن گردنش گفتن این کلید بهشته، شهید که بشی با این, در بهشت به روت بازه. هنوز ۱۸ سالش تموم نشده بود که یه شب مهتابی که از زمین و آسمون آتیش میبارید، رفت روی مین. بووووم، درد داشت، میسوخت اما اونا کمکش نکردن، یعنی اصلا قرار هم نبود کمکش کنن، فقط تند تند با چکمههای سنگین و سیاهشون از روی بدن داغونش رد میشدن که برن و قدس رو از راه کربلا آزاد کنن!……….
.سالها گذشت، قدس که آزاد نشد هیچ، حتا کربلا هم ککش نگزید…..اونا که نه تونسته بودن قدس رو آزاد کنن و نه کربلا، اسم اون جوون رو گذاشتن مفقودالاثر!
هی سالها گذشت………، تو تمام این سالها اونا به اسم اون جوون دزدیدن….، زدن….، بستن….، کشتن……..اونا خشتک مردم رو به نام اون مفقود الاثر در آوردن، جیبشونو خالی کردن و فرستادن برای کسانی که قهرمان ملیشون قاتل همون جوون مفقودالاثر بود…..اما تو تمام این مدت جسد اون داشت زیر خروارها خاک میپوسید.
بیست سال بعد، یه روز آفتابی، زیر گرمای خفن جنوب، یکی از اونا, جوون مفقودالاثر رو پیدا کرد، خودشو که نه……فقط چند تا از استخوناشو! اونا درش اوردن، با سلام و صلوات عین شکلات پیچیدنش تو زرورق، فرستادنش اون دور دورا به تهران، اسمش رو هم عوض کردن, گذاشتن؛ شهید گمنام/۱۸ ساله!
چند روز بعد, روی دست, کشون کشون بردنش عین علم امام حسین به زور چپوندنش وسط دانشگاه!
فکرشو بکن، بعد از ۲۰ سال،آخر اونا فرستادنش دانشگاه!
پ. ن. به نظر شما اون جوون شهید شده یا قربانی؟
پ. ن. دوم. اگه شما جای اون جوون بودین و بعد از بیست سال دشمن بعثی میشد ملت دوست و برادر, به اونا چه فحشی میدادین ؟
گزارش مستقیم مراسم اسکار از شهر مقدس قم!
مراسم اسکار امسال با اجرای زوج هنری کامران نجفی زاده و زیزیگولو دیشب در تالار حسینیه ارادانیهای مقیم مشهد جنب حرم مطهر بی بی سکینه در قم برگزار شد.
این مراسم که پس از تلاوت ایاتی چند از کلام الله مجید توسط قاری محمد مایکل علی جکسون دنبال شد حاوی صحنههای زیبا از حرکات موزون و غیر میزون ملت شهید پرور در حمایت از شیعیان پاراچنار و سیرالئون بود. جشن امسال جدا از ۸ باری که توسط برادران چماق به دست، با پرتاب گاز اشک آور در اعتراض به بد حجابی عوامل پشت صحنه قطع شد حاشیه خاص دیگری نداشت, تنها در انتهای مراسم مسعود ده نمکی در واکنش به عدم انتخاب فیلم اخراجیهای ۱۲ به عنوان بهترین فیلم، سالن را به آتش کشید که این واقعه خوشبختانه به جز مواردی معدود مرگ سطحی تعدادی معتاد بیکار و علاف، تلفات مالی و جانی دیگری نداشت.
در پایان نیز هیات ژوری پس از صرف مقادیری چای، قطاب و باقلوا اسامی برندگان اسکار امسال را به شرح زیر اعلام کرد؛
-
شتر طلایی بهترین فیلمنامه به محمود خان بابت فیلم, قضیه عجیب عوضعلی کردان.
-
شتر طلایی بهترین فیلم سال به فیلم, احمدی نژاد مرسدس بنز هزاره سوم.
-
شتر طلایی بهترین کارگردان به آقا امام زمان بابت فیلم, احمدی نژاد مرسدس بنز هزاره سوم.
-
شتر طلایی بهترین جلوههای ویژه به گروه سینمایی سپاه بابت فیلم, امید به هوا میرود.
-
شتر طلایی بهترین صدا برداری به فاطمه رجبی بابت فیلم, جیغ بنفش.
-
شتر طلایی بهترین طراحی لباس به طراح کاپشن محمود, بابت فیلم, احمدی نژاد مرسدس بنز هزاره سوم.
-
شتر طلایی بهترین صحنه پردازی به خالد مشعل بابت فیلم, ننه من غریبم.
-
شتر طلایی بهترین هنرپیشه زن, این جایزه به دلیل رعایت شئونات اسلامی به هیچ فیلمی داده نشد).
-
شتر طلایی بهترین نقش مکمل مرد به محمد مایلی کهن در فیلم, آب غوره فروش.
-
شتر طلایی بهترین موزیک متن به خواهر بریتنی اسپییرز بابت سرود خمینیای امام در فیلم, مردی که موش شد.
-
شتر طلایی بهترین هنر پیشه مرد به محمد خاتمی بابت هنرنمایی در فیلم, نامزد فراری با عروس تو گاری.
-
شتر طلایی بهترین هنر پیشه نقش مکمل زن به پروین احمدی نژاد بابت فیلم, شوالیه سیاه.
وقتی شیعه نیوز خیلی شرمنده میشود!
تصاویر زیر حدود یک هفته ست که بر پیشانی و پک و پهلوی سایت خیلی محترم شیعه نیوز نقش بسته;
حالا که از صدقه سر آقایون تمام مشکلات ما در ایران حل شده و ۷۰ میلیون شیعه ایرانی در کمال صحت و تا خرخره در ناز و نعمت از صبح تا شب فقط لم دادن و آب پرتغال میخورن، برادران دل نازک شیعه نیوز و حومه که تمام وقتشونو صرف رفاه شیعیان ایرانی کرده بودن یهو احساس شرمندگی شدید ورشون داشته. واقعا که این همه احساس مسولیت جای تقدیر و تشکر داره!
لطفا اگر کسی فهمید منظور از جمله بالا چیه حتما به ما خبر بده و خانوادهای رو از نگرانی در بیاره!
من شدیدا از این که صدا و سیما اصلا هیچ تصویر، خبر و برنامهای در مورد مشکلات شیعیان فلسطین، عراق، چچن، بوسنی، افغانستان و …. پخش نمیکنه شاکیم! تازه به صحنههای اکشن و +۱۸ عادت کرده بودیم.
آقای مدیر کل..اجازه! ما شهیدیم؟
پرده اول؛ زمان: همین چند وقت پیش!……..مکان: آسمان هفتم، مقابل درب اصلی بهشت، باجه پذیرش.
حدود دو سه هزار نفر برای دریافت برگه ورود به بهشت صفی بسیار نامنظم و بد بو رو به طول یک کیلومتر تشکیل دادن. سر صف، کربلایی منوچهر که کتشو در آورده و از گرما عرق میریزه در حالی که تند تند خودشو با پرونده سبز رنگی که به دست داره باد میزنه با نفر پشت سریش صحبت میکنه.
کربلایی منوچهر: حاجی، حالا مطمئنی که همین ورودیه؟ لامصب یه جوری گرمه انگار دم در ورودی جهنمیم، نکنه صف رو اشتباه واساده باشیم؟
حاجی: کوری مگه؟ اون بالا به اون گنده گی به عربی و فارسی و اردو نوشته ‹به شهر شهید پرور بهشت خوش آمدید’، اگه جهنم بود که حتما یا انگلیسی مینوشت یا فرانسه خنگ خدا.
کربلایی منوچهر: چی بگم والا حاجی، گیج شدم به خدا. الان دوازده سیزده ساعته که ما ترکیدیم ولی هنوز اینجا علافیم، آخه از بس هی میگن شهید فلانه، شهید بهمانه، من فکر کردم حالا که تخمی تخمی شهید شدیم حداقل اینور کارمون زودتر راه میافته میفرستنمون تو، پیش حورییا. کارمنداشونم که قربونش برم همه از بیخ عرب، نکردن دو تا مترجم فارسی بزارن بفهمیم کی به کیه اینجا.
در همین هنگام فرشته انتظامات از داخل باجه فریاد میزنه : منوچهر ابن محمود…؟
کربلایی منوچهر: حاجی ما رفتیم، کارات تموم شد یه زنگ به من بزن فردا پس فردا ببینیمت.
حاجی: شرمنده، موبایل من ایران سله، وسط تهرون هم آنتن نمیده چه برسه اینجا! حالا اگه اینترنت بدون فیلتر گیرم اومد برات تو یاهویی، فرندفیدی جایی پیام میفرستم.
دقایقی بعد، داخل باجه پذیرش.
کربلایی منوچهر: سلام علیکم و رحمته الله و برکاته، بسم الرب شهدا وال………….
فرشته پذیرش با بی حوصله گی: مدارک.
کربلایی منوچهر: احسنت … احسنت ! شما فارسی بلدین برادر؟
فرشته با لهجه غلیظ لاتی: حرف مفت نزن مدارکتو بده ببینم.
فرشته در حالی که نقطهای رو زیر یکی از برگهها به کربلایی نشون میده میگه: اشتباه اومدی داداش، شما هنوز تاییدیه نداری، اصلا کی به تو گفته شهید شدی؟
کربلایی منوچهر: همه روزنامهها نوشتن، حتئ اخبار ۲۰:۳۰ هم گفت، مگه شما تلویزیون نگا نمیکنین اینجا برادر؟
فرشته: اولا انقدر به من نگو برادر، دومندش، مگه اعصابم و از سر راه اوردم که بشینم رادیو تلویزیون شما رو نیگا کنم؟حالا نگفتی کی بهت گفته شهید شدی؟
کربلایی منوچهر: اون همکارتون سر پل صراط مارو فرستاد قاطی شهدا، از اون گذشته، بنده شخصا در حین عبادت وسط خود صحن مطهر ترکیدم، مدرک از این واضح تر؟
فرشته: پل صراط رو که وللش! اونجا دست بچههای مهندسی سپاهه و ربطی به ما نداره، ضمنا شلوغ بیخودیم نکن اینجا گزارش شده حضرت عالی وقتی بمب ترکید داشتی از دست فروش گوشه حرم آمار خانومای صیغهای اطراف حرم رو میگرفتی! به هر حال تا مدارکت تایید نشه، بهشت مهشت خبری نیست. باید برگردی اونور پل اداره ارزیابی شهدا و مفقودین خودتو معرفی کنی. اونا هم موقتا میفرستنت برزخ، اونجا هم هفت هشت هزار سال میمونی تا روز قیامت! روز قیامت رئیس(خدا) اگه خودش تشخیص داد که تو شهیدی دوباره میفرستنت اداره ارزیابی شهدا و مفقودین، اونجا بهت تاییدیه میدن و بر میگردی اینجا ما در خدمتت هستیم. البته نگران نباش, روز قیامت معمولا(!) سرمون خیلی شلوغه، رئیس (خدا) همه رو تایید میکنه. ضمن این که برزخ هم بد نیست، اگه از من بپرسی که اصلا میگم برزخ از بهشت بهتره، اینجا تو بهشت خبری نیست که، چهارتا دار و درخته با هفت هشت تا نهر آب و شیر و یه گله حوری بدبخته ده دوازده ساله که از صبح تا شب باید زیر یه مشت پیر و پاتال ریشو بخوابن!
کربلایی منوچهر که آب از لب و لوچه ش راه افتاده یک دسته دلار مچاله شده رو میتپونه زیر دست فرشته و میگه: حالا شما جون بچه ت یه راهنمایی بکن کار ما راه بیفته، ما بازم از خجالتت در میایم.
فرشته در حالی که نیشش تا بناگوشش بازه: خوب البته یه راه دیگه هم هست که بستگی به زرنگی خودت داره. اگه بتونی مستقیم از بنیاد شهید تاییدیه بگیری کل ماجرا حله ! اونوقت همونجا از محل شهادت با یه موشک سفیر صاف میفرستنت وسط بهشت، دیگه نه نکیر و منکر میان سراغت، نه باید از پل صراط رد شی، راحت عین آناناس میری داخل!
کربلایی منوچهر: این که خیلی سخته، آخه چه جوری برگردم ا ونجا؟
فرشته: کاری نداره، برو به خواب یکی از فک و فامیلای نزدیکت، بگو بیافته دنبال کارت تاییدیه شهادتتو بگیره، اینجوری هم اون به یه نوایی میرسه هم خودت اینجا کارت راه میافته.
کربلایی منوچهر: آقا دستت درست، ایشالا برگشتم حتما جبران میکنم خدا از آقایی کمت نکنه براد…..!
فرشته فریاد زنان: برادر باباته، برووووو بیرون!!
پرده دوم؛ زمان: یک هفته بعد، نصف شب………………مکان: تهران، اتاق خواب مدیر کل امور پذیرش بنیاد شهید!
آقای مدیر کل روی تختش پشت به حاج خانوم خوابیده و داره خواب میبینه که زهره(منشی آقای مدیرکل)داره لباساشو وسط دفتر در میاره……………….، ناگهان یک نفر بدون این که در بزنه در رو باز میکنه و……!
کربلایی منوچهر: سلام علیکم و رحمته الله و برکاته برادر……………!!!!!
پاچه خواری به سبک نهاد ریاست جمهوری, یا بمال بمال که داری خوب میمالی !
نهاد رياستجمهوري: احمدينژاد، سقراط زمانه است
احمدینژاد، …… زمانه است.
لطفا عبارت صحیح را در جمله بالا به جای نقطه چین قرار دهید:
-
دیوید کاپرفیلد
-
گوریل انگوری
-
ابوریحان بیرونی
-
ریکی مارتین
-
رادیو
-
هاچ زنبور عسل
-
شامورتی
پیدا کردن شباهتهای احمدینژاد و سقراط هم از اون کارهای سخت سخته که فقط از عهده نوابغ عضو نهاد ریاست جمهوری بر میاد، اگه کسی از من میخواست شباهت میکی ماوس با سماور برقی و یا یخ در بهشت با مارشال دو گل رو پیدا کنم خیلی آسونتر بود تا محمود و سقراط. اما به هر حال وقتی صحبت از مالش فلان جای مقام مافوق با دستمال باشه همه چیز ممکنه!
پ. ن. دوستانی که ناراحتی قلبی دارن یا از بیماری فشار خون رنج میبرن روی لینک تیتر کلیک نکنن
براندازی تهدیدات گرم و نرم !
فرمانده کل سپاه : بسیج با تهدیدات نرم مقابله می کند
هوالضخیم (هواللطیف سابق)
اینجانب قانقاریا به عنوان عضو ناقصی از خانواده کامل انقلاب و در راستای مبارزه با هرگونه براندازی اعم از نرم، گرم، ولرم، شل و آبکی, راهکارهای خود را به شرح ذیل اعلام میکنم:
-
توقف تولید هر گونه دستمال کاغذی و توالت و جایگزینی این محصولات با کاغذ سمباده.(توصیه میشود که نمونهای از کلیه سمبادههای تولیدی قبل از عرضه در بازار و به منظور ارزیابی میزان زمختی و اثرات آن بر نقاط تحتانی در اختیار برادران بسیجی قرار گیرد)
-
کلیه بانوان متاهل زیر ۳۰ سال، ژیمناستها و تمامی بیماران مبتلا به نرمی استخوان، ضمن مراجعه به حاج آقا گلستانی کارشناس ارشد چیزهای نرم و سفید مفید، اقدام به دریافت گواهی عدم نرمی نمایند.
-
افزایش واردات و حمایت از تولید کنندگان؛ اره برقی، سیم خاردار، سوهان ناخن، رنده و سنگ پای قزوین.
-
دستگیری و محاکمه آقا موشه(معروف به موش شهر قصه) به اتهام اقدام به براندازی نرم بر ضد خاله سوسکه(معروف به ف. رجبی) با استفاده از دمب نرم و نازک متهم.
-
ممنوعیت پخت و مصرف هرگونه غذای شل و آبکی به خصوص، شله زرد، شلغم و آش شله قلم کار و باقالی پخته.
-
تغییر نام شرکت تولیدی لوازم بهداشتی لطیفه به نخراشیده.
-
از آنجایی که دشمن شدیدا در حال لمس کردن و ضربه زدن به قسمتهای نرم و شل نظام مقدس ماست، لذا استعمال مواد سفت کننده الخصوص قرص ویاگرا برای سفت کردن نقاط حساس نظام لازم و ضروریست.
-
به دلیل استفاده روز افزون استکبار جهانی از پودر بچه برای نرم کردن نیروهای مومن و انقلابی، از واردات این ماده لوکس و بد بو که همیشه ما را یاد پی پی پسرمان میندازد، جلوگیری شود.
-
همکاری بدون قید و شرط تولید کنندگان پتو و بالش در جهت جایگزینی ماده برانداز و نرم پر قو با مواد انقلابی و حزب الهی نظیر خرده شیشه و پوست کرگدن.
-
جلوگیری از استعمال کلمات و اصطلاحات نرم و رکیک مانند؛ ناز، قشنگ، مامان، ملوس، تپل، عزیزم، مموشم، نانازم، جیگرم و غیره.
-
توقف کامل تولید، واردات و مصرف هر گونه نرم افزار، کرم نرم کننده پوست، شامپو نرم کننده مو، ژله توت فرنگی، نرم کننده لباس و هلو.
-
دستگیری و محاکمه انقلابی سهراب سپهری به جرم تلاش برای براندازی نرم ( توصیه میشود نامبرده بعد از طی دوران ارشادی در بند ۲۰۹ مربوطه، طی یک مصاحبه تلویزیونی ابراز ندامت کرده و شعر زیر را بخواند؛ به سراغ من اگر میایید زمخت و نتراشیده بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
دقایقی پیش پیام مهم ماهواره امید دریافت شد : زمین گرد است !
به دنبال دریافت اطلاعات ارسالی از ماهواره امید اعلام شد : زمین گرد است!
رئیس جمهور ضمن اعلام این خبر خوش فضایی آن را رخدادی بزرگ و افتخار آمیز در تاریخ کشورمان دانست و گفت: البته گرده گرد هم نیست، یه چیزیه تو مایههای تخم اسب حضرت عباس! وی سپس ادامه داد : ما از ابتدا هم حدس میزدیم که آلبرت نیوتن کاشف گردی زمین قربانی لابی صهیونیست شده بود. وی در جواب اعتراض حاضرین به این که اون گالیله بود که گفت زمین گرده, پاسخ داد: مگه گالیله اون نبود که تابلو میکشید ؟ جمعیت: نه، اون لئوناردو داوینچی بود، در این لحظه رئیس جمهور با تیز هوشی پاسخ داد: مالیدین ! لئوناردو رو که خودم میشناسم، همونه که فیلم تایتانیکو بازی کرد!
محمود احمدی نژاد در باب اهمیت صنعت هوا فضا در اسلام گفت: در صدر اسلام هم خیلی به فضا اهمیت داده میشد که اوج این مساله رو در دو واقعه شق القمر و خطبه شقشقیه شاهد هستیم، مورد اول که احتیاجی به توضیح نداره، و در شقشقیه هم روی بالا رفتن و بلند شدن تاکید شده که در اسلام خیلی مهمه.
رئیس جمهور سپس شایعه ساخت ماهواره امید توسط کره شمالی را شدیدا تکذیب کرده و اعلام کرد که فناوری تولید ماهواره امید کاملا بومی بوده و در ساخت آن تنها از حلبی کنسروهای یک و یک و قابلمههای ساخت ایران استفاده شده. محمود احمدی نژاد در پاسخ به سوال خبرنگاری که پرسید؛ آیا شما فکر نمیکنید که امروزه هر ننه قمری میتونه چنین ماهوارهای بفرسته فضا؟ گفت: این بزغاله رو کی را داده اینجا ؟
دکتر رئیس جمهور سپس در تبیین فعالیتهای آینده ایران در این زمینه گفت: برای روحانی تر شدن فضای فضا، اقدام به تغییر نام برخی از سیارات کردیم، در همین راستا نام سیارت بهرام و ناهید به ترتیب به ابوالفضل و رقیه سادات تغییر میکنند، رئیس جمهور همچنین از تغییر نام کهکشان راه شیری به بزرگراه شهید شیخ فضل الله نوری خبر داد.
دکتر احمدی نژاد در جواب خبرنگاران در مورد اهداف ماموریت ماهواره امید تشریح کرد: کار خاصی قرار نبود بکنه! برای ما مهم این بود که یه چیزی هوا کنیم که کردیم، خیلی هم به هدف و ماموریتش فکر نکردیم، همینکه اون بالا میچرخه خودش خیلی باحاله! وی با بیان اینکه ماهواره امید تا این لحظه ۲۳ دور دور ما چرخیده گفت: جوانان انقلابی و مومن ما میتونن در اوقات فراغت بشینن بشمرن که امید چند دور چرخیده دورمون، براش دست تکون بدن و بوق بزنن تا خستگی از تنش بیرون بره! محمود احمدی نژاد در پایان اعلام کرد که ماهواره امید تا نابودی کامل اسراییل همچنان خواهد چرخید! گزارشها حاکیست جمعیت حاضر با شعار; دوچرخه, دوچرخه, قمر محمود میچرخه, حمایت خود را از رئیس جمهور ابراز داشتند.
پ.ن. مشخصات موشک سفیر ۲ (حمل کننده ماهواره امید) :
-
طول: دراز
-
قطر: خیلی کلفت
-
وزن: ماشالا هیکل
-
نوع کلاهک: ختنه شده
-
موتور محرک: تندر ال ۹۰
-
سوخت: بنزین بدون سرب (با کارت سوخت ویژه)
-
سیستم ناوبری: فوتوشاپ
-
مدار گردش: قوس حوزوی ۳۶۰ درجه
-
ارتفاع: اون بالا بالاها
بالاترین ریق رحمت را سر کشید !
هو الباقی
بازگشت همه به سوئ اینترنت است
بدینوسیله درگذشت نه چندان ناگهانی مرحوم مغفور حاج غلامعلی بالاترین بزرگ خاندان رایانه پور در اثر ایست قلبی ناشی از بیماری سرطان سرور را به اطلأع کلیه آشنایان، دوستان و کاربران محترم میرساند. به همین مناسبت مجلس ترحیم آن مرحوم روز پنجشنبه مطابق با ۱۶ رجب ۱۴۳۸ هجری قمری مصادف با شب رحلت حضرت شاه عبدالعظیم از ساعت ۱۷:۳۰ تا ۲۲:۰۰ در مسجد توپخانه واقع در میدان ارک تورنتو برگزار خواهد شد. حضور دوستان و آشنایان موجب شادی روح آن مرحوم و تسلی خاطر بازماندگان خواهد بود .
همچنین آیین خاکسپاری آن مرحوم فردا صبح با اجرای مراسم نوحه خوانی و سینه زنی توسط مداح اهل بیت حاج سید منوچ آویزاندوست در بهشت سکینه برگزار خواهد شد. وسیله ایاب و ذهاب (۳ دستگاه کامیون خاور) راس ساعت ۱۶:۰۰ جنب میدان شوش تورنتو آماده میباشد. ( ضمنا ارایه بلیت نشانه شخصیت شماست)
لطفا از همراه آوردن هر گونه اطفال, بانوان بد حجاب و هرگونه مشروبات الکلی جدا خودداری فرمائید. (اداره کل روابط عمومی بهشت سکینه و حومه)
خانوادههای :فضولباشیزاده، شاهتوتنژاد، نقادپور، بوشوکپرور،نایتمرخانی،شایگان فرد،جغله وند، ناسوت پناه، کوروشی، اولترافدا،کبابیپور،آریوزاده،خرچنگنژاد، مماریان، منوچهری، فرسایی، قلیزاده، کرگدنپناه، فرنازیان،کارگزاروند،دختیرانی، اصلاحاتی،تولتکچی، یارانی، عبدعلی، علیدادیان، نگارکفرد، برزویی،رودرانریان،مرلینزاده،امیر اعتمادی پور، امیر رضا نژاد، اوهو فرد، پرواززاده، کمان خانی، نیکولاسیان، آرزوییان، تربچه پور، ققنوس پناه، وحید خواه، اتوبوسیان، آداش خانیان، لوکادیومزاده، اوسپیمانفر، شبتاریکانی، سیگارپناه، کاوکسرانی، پرستونژاد، انگلیسیچی،هالونه نیا، فرزادوند، فرهادپور، گجموی راد، جرمنیچی، رمزانیان، یکدوسه زاده، آهوند، فروهرچی، آمریکاپور، آقناسری،آرشخانی، الونژاد،فرینکچی،داتنتپور، نیکویی، داورخانی، نویدنژاد، اولادیان، امیدزاده، یوزپلنگیزاده و سایر بستگان و آشنایان …………………….
برخورد نزدیک از نوع سوم !
کلهر: غرب منظور احمدی نژاد از همجنس بازی را نفهمیده است!
من نمیفهمم این چه اصرار یه که هرکی از راه رسید این محمود زرتی از بیخ گلوش آویزون بشه و با اون چشمهای شهلا از فاصله ۲ میلیمتری با لبخند عاشقانه زل بزنه تو چشماش و واسه ش قمیش بیاد! آخه اینا که باجناق زریبفان نیستن که ۳ سوت باهاشون پسرخاله میشه، شاید یارو دوست نداشته باشه لپشو بماله به صورت پشمالوی معجزه هزاره سوم. این کارارو میکنه بعدشم میگه چرا واسه من حرف درمیارن؟
البته من بیشتر تعجبم از اینه که تو این همه مشاور چرا به عقل یکیشون نمیرسه این چیزا رو به این یاد بده.
الهی من اون استانداردتو بخورم آقای کروبی!
آقای کروبی،بابا زورو, بابا آخر استاندارد،ای ایزو ۹۰۰۲، ای مرد خدمات پس از فروش
این که جنابعالی میزنی وسط خال و انگشت میذاری روی ابعاد خارج از کادر یکی از بالاترین(با وبسایتش اشتباه نشه) مقامات نظامی کشور خیلی کار بدیه.
اولا به هیچ وجه مشخص نیست که شما روی کدوم یکی از ابعاد و زوایای هیکل سردار دست گذاشتین که این خودش مصداق تبرج و جرم منکراتیه.
دوما چرا فقط نیمه خالی لیوان رو میبینید؟ (به پی نوشت مراجعه کنید!)
تو این مملکت که خدا رو شکر همه چیز مطابق با استاندارده، مردم و مسولین هم که ماشالله عین ساعت بیگ بن سر جای خودشون دارن کارشونو میکنن، حالا چه اشکالی داره شکم سردار ۲ سانت از کادر بزنه بیرون؟ مگه جائ شما رو تنگ کرده؟ مگه مال پدر جنابعالی رو خورده؟آخه چرا چشم نداری ببینی این اندام تپل مپل سردارو ؟ ببینم، اصلا مگه گروهبان گارسیا چابک بود که هی اون زوروی خودفروخته رو شکست میداد؟ آخه الهی من فدای اون استانداردت بشم نزن این حرفارو، خطرناکه حسن، اگه یه وقت به جای زورو شما رو بگیرن و استاندارد دون مبارکتون رو پاره کنن تکلیف ما چیه؟ دیگه به کی رای بدیم؟اصلا مگه گرفتن چهارتا دختر پسر غرب زده و چندتا دانشجوی فریب خورده هم چابکی و چالاکی میخواد؟ مگه مثلا بسیج خودش استاندارده که رییسش استاندارد باشه؟
نکنه زبونم لال فکر کردی سردار فولکس واگنه که چابک و سریع باشه، یا فکر میکنی ایشون یخچال فریزر امرسانه که باید مهر استاندارد داشته باشه. چالاک نیست، نباشه. چابک نیست، نباشه، به جاش پشت اون ستاره حلبیش قلبی از طلا داره که یه دنیا میآرزه!
یعنی شما فکر میکنی حالا همه چی تو این مملکت استاندارده و فقط مونده شکم این بنده خدا؟ ( تازه همون یک وجبی هم که زده بیرون به خاطر اون کادر ۶ در ۴ عکس بوده، وگرنه من خودم عکس ۳۰ در ۲۵ از سردار دیدم که همه جاش تو کادر جا شده).
نه برادر من, شما نگران نباش, اداره کردن مملکتی که سر و ته ش رو بگردی فقط آیس پک و پفکش استاندارده احتیاجی به مسولین استاندارد هم نداره!
پ. ن. بخش کوچکی از نیمه خالی لیوان! :
سی سال پيش؛ آری، امشب؛ نع !
سی سال پيش!
روز ۱۲ فروردين ۱۳۵۸، روز اعلام نتايج همه پرسي در مورد نوع حكومت پس از انقلاب اسلامي بود كه طي آن ۹۸ درصد مردم ايران به » جمهوري اسلامي » راي آري دادند
سی سال بعد !
رأی منفی قاطع ۹۷درصدی مردم به………………………………………!
سوال وارده : شما فکر میکنید این ۹۷% امشب به کی گفتن نع ؟
الف) جواهر لعل نهرو(نخست وزیر فقید هند)
ب) علی اکبر استاد اسدی(مدافع گلزن تیم ملی)
ج) جواد یساری (خواننده)
چ) عمه ملوک بنده (خواهر بابایمان)
پ.ن. عکس رو از چارچنگولي (اين وبلاگ) دزديدم !
شاه که رفت، حالا از آقا هوشنگ چه خبر ؟!
اين آقای خوشحال که در تصوير ميبينين اسمش هست هوشنگ.
هوشنگ خان ما 30 سال پيش در چنين روزی يه دسته گل به آب داد که بهش ميگن انقلاب اسلامی. همين طور که در عکس پيداست ايشون به شدت از کاری که انجام داده خوشحاله. بد نيست آدم بدونه هوشنگ خان امروز چيکار ميکنه و يا اصلاً پس از انجام اين عمل انقلابی چه سرنوشتی داشته. البته روايات مختلفی در مورد سرانجام هوشنگ خان هست.
گمانه زنی در مورد سرانجام احتمالی آقا هوشنگ;
-
آقا هوشنگ 1 سال پس از انقلاب به جرم عضويت در گروهک های ضد انقلاب دستگير و پس از تحمل يک سال زندان در سال 1360 اعدام شد.
-
آقا هوشنگ با شروع جنگ تحميلی به جبهه اعزام شد، او پس از 4 سال حضور مداوم در جبهه به افتخار جانبازی 75% نايل شد, هوشنگ خان هم اکنون در يکی از مراکز بهزيستی و در شرايط بد روحی زندگی ميکنه.
-
هوشنگ خان چندی پس از انقلاب به عنوان رييس جمهور برگزيده شد وی سرانجام مدت کوتاهی پس از رسيدن به مقام رياست جمهوری از کشور فرار و به خارجه پناهنده شد. هنوز از نحوه فرار ايشون با اون سيبيل اطلاعی در دست نيست.
-
آقا هوشنگ 10 سال پيش با تشکيل يک باند تبهکارانه به شغل شريف سرقت مسلحانه پرداخت که در پی دستگيری در سال 1385 محکوم و در ملا عام اعدام شد.
-
هوشنگ جان پس از انقلاب به کار کارگردانی روی آورد او پس از ساخت چندين فيلم انقلابی به دليل عدم التزام به آرمانهای انقلاب در ايران ممنوع الکار شد. هوشنگ خان اکنون مقيم يکی از کشورهای همسايه و سرگرم ساخت جديدترين اثر سينمايی خود به نام فلسفه وجودی اونجای خانم خوشگله ميباشد.
-
آقا هوشنگ پس از پيروزی انقلاب و به دنبال فروش تمامی گاو و گوسفندان خود به تهران مهاجرت کرده و بنگاه معاملات ملکی هوشی و شرکا را تاسيس کرد، گفتنيست که نامبرده امروزه مالک بيش از 60 برج و ويلا در تهران و شمال بوده و از پيمانکاران اصلی طرح بزرگراه تهران-شمال ميباشد.
-
هوشنگ خان کارمند اداره بيمه 5 سال پيش در پی شکايت همسايه و پس از اعتراف به ايجاد رابطه غير مشروع با اقدس زن همسايه بازداشت و در ملا نيمه عآم سنگسار شد.
-
آقا هوشنگ 6 سال پس از انقلاب و برای فرار از خدمت مقدس سربازی به صورت قاچاق از کشور خارج و پس از 2 سال آوارگی در ترکيه موفق به اخذ پناهندگی از سوئد شد وی هم اکنون صاحب يک پيتزا فروشی در شهر استکهلم ميباشد.
-
حاج هوشنگ پس از تکميل دروس فقه به لباس روحانی ملبس شد، البته نامبرده 10 سال پيش به جرم شرکت در يک کنفرانس خارجی و مشاهده عضو شريف يکی از تماشاچيان خلع لباس و زندانی شد.
-
هوشنگ مورد نظر پس از انقلاب به فعاليت در ضمينه طنز پردازی پرداخت وی پس از سالها نويسندگی و خلق آثار طنز مجبور به ترک کشور و اقامت در فرنگ شد، طبق آخرين اخبار رسيده کليه آشنايان و دوستان نگران سلامتی هوشنگ خان هستن و به ايشون توصيه ميکنن که کمی بيشتر به فکر سلامتی خودشون باشن و انقدر از دست الف نون حرص نخورن.
-
آقا هوشنگ پس از طی سريع مدارج ترقی به ترتيب از مسئول آشپزخانه کميته انقلاب، مسئول هماهنگی دانشجويان اخراجی دانشگاه دهلی نو، استانداری، معاونت فرهنگی شهرداری ابر کوه، معاونت وزير، و سرنجام به سمت وزارت امور خارجه منصوب شد. وی هم اکنون مشغول گسترش روابط دوستانه ايران و ونزولا ميباشد.
-
و اما آخرين سرنوشت احتمالی آقا هوشنگ; ايشون پس از سالها خدمت در آموزش و پرورش در سال 1376 در حالی که اجاره نشين بود بازنشست شد، او سپس روزها به مسافر کشی و شب ها به کار در تاکسی تلفنی سر کوچه پرداخت. پسر بزرگ هوشنگ خان 3 سال پيش به دنبال فعاليت سياسی از دانشگاه اخراج شد و فعلاً مشغول فروش سی دی های تصاوير گرفته شده از زندگی خصوصی همسايه ها ميباشد، پسر کوچکش هم 3 ماه پيش در اثر مصرف همزمان کرک و اکستاسی سنکوب کرد و جوونمرگ شد, ميمونه دختر 16 ساله آقا هوشنگ که اونم 2 سال پيش از خونه فرار کرد و فقط چند باری خبرش از دور و بر پارک ملت به خانواده رسيد، ضمناً همسر آقا هوشنگ هم 7 سال پيش به دليل اين که ايشون نتونست مخارج عمل زيبايی بينی خانوم رو تهيه کنه طلاق گرفت، و اما خود آقا هوشنگ هم 3 شب پيش بعد از ديدن همين عکس قديمی خودش و پس از نثار چند تا فحش آبدار به خودش و جد و آبادش دق کرد و مرد.
شما چی فکر ميکنين ؟









203 comments